تبليغاتX
آل دوستين

مفهوم و جایگاه حقوق اساسی

مبحث اول: مفهوم و جایگاه حقوق اساسی

گفتار اول: تعریف حقوق اساسی

حقوق اساسی ١ شاخه ای از حقوق عمومی است که به روابط فرد و جامعه به عنوان یک

کل می پردازد و چون به عامل قدرت سياسی نيز می پردازد، از خمير مایه سياسی نيز

برخوردار است. در این رشته تنظيم روابط قدرت، ساختار حکومتی و نوع حکومت مورد بحث

قرار می گيرد. به عبارت دیگر، حقوق اساسی عبارت از سازماندهی و ایجاد همزیستی

مسالمت آميز بين عوامل قدرت و آزادی در هر جامعه سياسی است ٢. بنابراین بر خلاف

گذشته که جابجایی قدرت با خونریزی و جنگ داخلی همراه بود، حقوق اساسی زمينه ای را

فراهم می کند که این جابجایی با توسل به روشهای غير خشونت زا به منظور آنچه که قانون

تعيين کرده، در قالب تغييرات سياسی عام پدید آید. پس حقوق اساسی در حال حاضر

موضوعات مربوط به واگذاری قدرت (از طریق رأی گيری و حتی لابی گری در نظامی مانند

آمریکا ٣)، تفکيک و توزیع این قدرت نهادهای سياسی (پارلمان، رئيس کشور و دولت، سيستم

قضایی) و ابزارهای تأثير گذاری هر یک از قوا بر دیگری از قبيل معرفی دولت و کسب رأی

اعتماد و مسئوليت سياسی آن را مورد مطالعه قرار می دهد.

علاوه بر این، حقوق اساسی قواعد اساسی مربوط به ساختار حکومتی یک کشور و حدود

قانونی قوای حاکم را نيز تعيين می نماید. به عنوان مثال در آمریکا بطور کلی مجموعه حقوق و

مقررات قانونی که مستقيماً در قانون اساسی پيش بينی گردیده است در حوزه حقوق

اساسی قرار می گيرند، زیرا حقوق اساسی حد و مرز اختيارات فرد و جامعه و حقوق و

تکاليف متقابل آنها را تعيين می کند ٤. بنابراین باید حقوق و آزادیهای سياسی و اساسی افراد

جامعه را نيز مورد بحث قرار دهد. این موضوع در کشورهای دارای حقوق عرفی قدری تفاوت

دارد. در این نظامها که به "کامل لو" ٥ معروفند و ایالات متحده آمریکا و انگلستان از جمله آنها

می باشند، نقش رویه های عرفی و آراء قضایی، بسيار مهم و ویژه است. در ایران یا در

کشوری مانند فرانسه، اگر چه هنجارها و قواعد زیر بنایی دیگری نيز وجود دارند که از جایگاه

بسيار مهمی برخوردارند، مانند منابع فقه در ایران و اعلاميه حقوق شهروندی در فرانسه. ولی

کماکان قانون اساسی در این کشورها منبع اصلی حقوق اساسی محسوب می شود.

اصطلاح حقوق اساسی از زمان انقلاب مشروطه وارد فرهنگ سياسی ایران شد و از آن

تعریف های گوناگونی به عمل آمده است.

١ - Constitutional law

، ٢- هاشمی، سير محمد، "از فلسفه سياسی تا حقوق اساسی"، فصلنامه حقوق اساسی، سال اول ، ش ١

ص ٦٠

٣- گرجی، علی اکبر، "حقوق اساسی و چشم انداز کنونی آن"، فصلنامه حقوق اساسی، سال اول، ش ١، ص ٨

٤- قاضی، ابوالفضل، حقوق اساسی و نهادهای سياسی، ص ١٧

٥ - Common law

( حقوق اساسی ( ١

+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 0:25 توسط salah |

حقوق اساسی

انسان به لحاظ طبيعت خود و در جهت تأمين منافع مادي و معنوي، در تعامل با همنوعان

قرار مي گيرد و در سايه همين هماهنگي است آه نتايج نيكوي اجتماعي حاصل و بشر در

مسير توسعه و ترقي قرار م يگيرد، از آنجائيكه استقرار در جايگاهي آه در خور شأن و منزلت

انسان باشد جز در چارچوب ضوابط و مقررات منطقي و منطبق با شرايط و اوضاع و احوال بشر

امكان پذير نيست، ناگزير انسا نها به ضوابط و مقرراتي گردن مي نهند آه حقوق نام دارد،

قواعدي آه در برگيرنده مقررات حاآم بر روابط اشخاص در جوامع مختلف است.

از آنجائيكه ممكن است افرادي ناآْگاه به حقوق اجتماعي در صدد توسل به زور و تجاوز به

حقوق ديگران باشند و با اقدامات و اعمال خلاف قانون خود بخواهند جامعه را دچار خدشه

نمايند، ضروري است بمنظور حفظ و حراست از منافع و آيان جامعه و همچنين حفاظت از

منافع اشخاص جامعه در قبال يكديگر و تأمين نيازهاي گوناگون آنان، تشكيلاتي را ساماندهي

نمود آه حكومت نام دارد.

قواعد و مقرراتي آه حدود اختيارات و وظايف حكومت در برابر اشخاص جامعه و همچنين

حقوق و تكاليف افراد جامعه در مقابل حكومت و علاوه بر آن روابط بين تشكيلات حاآميت را آه

تأمين آننده نياز همه اجتماع م يباشد مقرر مي دارد حقوق عمومي نام دارد آه حقوق

اساسي از مهمترين شعبه هاي آن مي باشد و همين شعبه از حقوق عمومي است آه از

روابط بين حاآميت و اشخاص تحت حكومت و فرمانروايي او بحث مي آند.

حقوق اساسي متضمن موازين و مقرراتي است آه آنرا از ساير رشت ههاي حقوق متمايز

مي نمايد زيرا بموجب قواعد آن از يك طرف حكومت با تمام اقتدار و توانايي خود و از طرف ديگر

فرد با همة ناتواني و ضعف خود مورد مطالعه و بررسي قرار مي گيرند.

تحديد حدود و ثغور قدر تهاي حاآمه و وادار آردن حاآميت به رعايت حقوق افراد جامعه در

آوتاه مدت تحصيل نگرديده بلكه برعكس مسير طولاني و پر مخاطره اي را طي نموده است،

چه انسا نهايي آه در راه رسيدن به اين هدف و تحديد حدود قدرت حكام فدا شده اند. النهايه

نتيجه آن همه رنج و مشقت پيدايش نهضت و جنبشي است آه منجر به ظهور حرآت

قانون گرايي و تدوين قانون اساسي براي آشورها گرديد و مي توان گفت تأمين بيشترين حقوق

فردي و آزادي هاي عمومي جز در سايه و پناه چنين قوانيني امكان پذير نبوده و نمی باشد.

در اينجا سعي ما بر آن است تا به منظور آشنايي دانشجويان دوره آارشناسي حقوق با

مفاهيم و آليات حقوق اساسي شامل: مفاهيم، تعاريف، ويژگي ها، موضوع و منابع اين

رشته از حقوق و همچنين تعريف قانون اساسي و انواع آن، وجوه افتراق قانون اساسي از

ساير قوانين، بررسي تشكيلات دولت آشور و اشكال آن رژيم هاي سياسي و انواع آنها،

حقوق فردي و آزاديهاي عمومي و اصل تفكيك قوا مباحثي مطلوب و مفيد ارائه گردد.

منابع درس:

منابع درس:

١- بايسته هاي حقوق اساسي، تأليف دآتر ابوالفضل قاضي

0-  حقوق اساسي، تأليف دآتر منوچهر طباطبايي مؤتمني

+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 0:1 توسط salah |

سالهای زندگی

آرام آرام دریکی ازکوچه های باریک عمرم گام برمیدارم  راهی کوتاه ولی به نظر بس طولانی وپاها را بروی روزها وسالهای عمرم میگذارم .

غرق در دریای از رویای به خاطرات سالهايی نه چندان دور فکر میکنم  به فراز ونشیبهایش به تلخیها وشیرینی هایش .

خاطراتی که پر از غم ومملؤ از شاديها  ِهیجانها وپريشانيها دوریها وجدائيها است .

ازهمان لحظه اولیه که با گريه پا به عرصه پهناور زندگی نهادم  همچون صحنه هايی زودگذروتمام نشدنی یک فیلم پرهیجان وگاه ملال آور ازجلوی دیدگانم می گذرد وپیش می رود .   فیلمی که بازیگرانش همان خاطرات ورؤیاها هستند .

زندگی چون قطاری است که در کوهستانهای پر برفی وپر پیچ وخم آهسته وآرام حرکت میکند وإين راه سخت وصعب العبوررا باتآنی وبدون هیچ شتابی پشت سرمی گذارد وبالأخرة به آخر می رسد . زندگی همچون فصلهاست هرچند رنگارنگ  رنگهايی دلفریب ودوست داشتنی وشاید سیاه ومرگ آفرین .

زندگی مانند درختی است پربرگ وسرسبزکه تمام شدن آن افتادن آخرین برگ آن است .

إين خاطره هاچون کوله باری سنگین سالهاست که برپشتم سنگینی میکند وهم چنانآن راباخود میکشم تا هنگامی که آخرین برگ درخت عمرم که هموراهدر حال ريزش  است همراه با نوازش ورقص باد مرگ ونیستی برزمین افتد .

دوست دارم زندگی را دوست دارم همه لحظه هایش را دوست دارم خاطراتش را                  خاطره هايیکه خود زندگیم را ساخته وبه پیش می برد.

سالهارا از پشت سپری می کنم ودرانتها با همان کوله بار إين جهان را وداع میگویم  میبرم به دنیايی که اندوخته هایم شنیده هایم ابدی می شوند .

آنجاست که آنرا برزمین می گذارم درونش را می نگرم وگذشته ام را مینگرم "وای زندگی چه زود گذشت هیچ از آن نفهمیدم .

 ‌‌‌ادامه دارد

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 19:28 توسط salah |

آثارگناه درزندگی إنسان

به طوری که ميدانيم خداوند حکيم امیال وغرائز گوناگونی را دروجود انسان قرارداده است تابشر به وسیله آنها حيات مادی ومعنوی خودرا تکامل بخشد اما آنچه درإين میان مهم می باشدإين است که باید میان امیال انسان تعادل برقرار باشد تا طغیان یک یا چند میل یا غريزةعرصه رابرتمایلات فطری ديگر تنگ نکند "در غیر إينصورت انسان ازرشد وشکوفاظی همه جانبه وهماهنگ باز میماند وبه کمال وسعادت نمی رسد .

به عنوان مثال آب راکه مایه حیات إنسان وطبيعت است درنظر بگيريد اگر آب به طورصحیحی هدايت شود  ودر پشت سدها ودر مزارع ورودخانه ها وغیره استفاده صحیح وکنترل تسلطی ازآن بعمل آيد " موجب آبادی وزندگانی وطراوت میگردد.

 اماهمین که آب کنترل نشود وبه صورت سیل وسیلاب باعث تخریب وویرانی وهلاکت انسانها می شود .

امیال وغرایز انسان نيزچنين است .

اگر امیال مختلف کنترول نشود" وانسان از حدومرز هر یک ازآنها رانشناسد " درإينصورت هميشه امیال درونی سربه طغیان برداشته تبدیل به گناه می شود.

گناهان در زندگی دنیوی واخروی انسان اثرات بسیار زيانباری دارند.

می توان گناه را آفت درخت زندگی انسان دانست"همچنانکه در درختان وگياهان آفتها مانع طراوت وسلامت وثمردهی است در مورد إنسان نيزگناهان مانع رسیدن او به سعادت وآرامش وزندگی سالم وپر ثمر است.

به همین علت می باشد که پیشوایان دینی ما پرهیزجدی ازگناهانرا بیشازهر چیزدیگر توصیه کرده اند.

پیامبر اکرم (ص) می فرماید:- اصل وریشه ورع "پرهيزازگناه است.

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 18:46 توسط salah |

نامه‌های حضرت محمد(ص) به سه پادشاه

نامه‌های حضرت محمد(ص) به سه پادشاه

 اسلام دینی جهان شمول است و پیام یکتاپرستی آن همه جوامع بشری را فارغ از رنگ و نژاد شامل می‌شود، بر همین اساس پیامبر(ص)، رسالت خود را در حوزه سیاست خارجی، با ارسال نامه‌هایی به پادشاهان سرزمینهای ایران، روم و حبشه آغاز کرد.
پیامبر اکرم سه نامه به سران کشورهای مطرح آن روز نگاشت تا آنان را به اسلام دعوت کند . نجاشى حاکم حبشه ، خسرو پرویز شاهنشاه ایران و هرقل امپراتور روم شرقى  .
* نخستین نامه، نامه‏اى است که از سوى پیامبر و توسط دحیة کلبى به هرقل امپراتور روم شرقى ارسال شد:

بسم الله الرحمن الرحیم
من محمد بن عبدالله و رسوله الى هرقل عظیم الروم سلام على من اتبع الهدى. اما بعد: فانى ادعوک بدعایة الاسلام، اسلم تسلم و اسلم یؤتک الله اجرک مرتین. فان تولیت فعلیک اثم الاریسین.
به نام خداوند بخشنده مهربان
از محمد بنده و فرستاده خدا به هرقل، بزرگ رومیان . کسى که پیرو راستى گردد گزند نمى‏بیند. اسلام بیاور تا سالم بمانى و اسلام بیاور تا خدا دوبار تو را پاداش دهد و اگر از پذیرش آن سر باز زدى، گناه رعایا (کشاورزان) بر گردن تو خواهد بود.

دومین نامه به نجاشى پادشاه حبشه است که عمر و بن ابى امیه ضمرى مأمور ابلاغ آن شده بود:
بسم الله الرحمن الرحیم
من رسول الله الى النجاشى الاصحم ملک الحبشه .
سلم انت . فانى احمد الیک الله الملک القدوس السلام المومن المهیمن و اشهد ان عیسى بن مریم روح الله و کلمته القاها الى مریم البتول الطیبه الحصینه فحملت ‏بعیسى فخلقه الله من روحه و نفخه کما خلق آدم بیده و نفخه . انى ادعوک الى الله وحده لاشریک له و الموالاة على طاعته و ان تتبعنى و تومن بالذى جاءنى، فانى رسول الله و بعثت الیک ابن عمى جعفر و نفرا معه من المسلمین . فذا جاءک فاقرهم، و دع التجبر. فانى ادعوک و جنودک الى الله، فقد بلغت و نصحت، فاقبلو نصحى . والسلام على من اتبع الهدى .

به نام خداوند بخشنده و مهربان
از محمد پیامبر خدا به نجاشى اصحم پادشاه حبشه.
تو با ما در صلح هستى . من بر خداى ملک قدوس سلام مؤمن مهیمن درود مى‏گویم و شهادت مى‏دهم که عیسى پسر مریم روح خدا و کلمه اوست که وى را به مریم دوشیزه پاکیزه القا کرد و عیسى را بار گرفت و خدا عیسى را از روح خود آفرید، چنان که آدم را با دست و دمیدن روح خود در او آفرید. من تو را به خداى یگانه بى‏شریک و اطاعت از وى دعوت مى‏کنم که پیرو من شوى و به خدایى که مرا فرستاده ایمان بیاورى که من پیغمبر خدایم و پسر عمویم جعفر و جمعى از مسلمانان را به سوى تو فرستاده‏ام و چون بیایند، آن‏ها را بپذیر و از تکبر بر کنار باش که من تو را با سپاهت ‏به سوى خدا مى‏خوانم. من پیام خدا را ابلاغ کردم و اندرز دادم . اندرز مرا بپذیر و درود بر آن که پیرو هدایت‏ شد.

* نامه پیامبر اسلام به خسرو پرویز پادشاه ایران که توسط عبدالله بن حذافه سهمى به خسرو رسانده شد:
بسم الله الرحمن الرحیم
من محمد رسول الله الى کسرى عظیم الفارس . سلام على من اتبع الهدى و آمن بالله و رسوله و شهد ان لااله الا الله وحده لاشریک له و ان محمد عبده و رسوله. ادعوک بدعاء الله فانى رسول الله الى الناس کافة لانذر من کان حیا و یحق القول على الکافرین. فاسلم تسلم . فان ابیت فان اثم المجوس علیک .

به نام خداوند بخشنده و مهربان
از محمد فرستاده خدا به خسرو، بزرگ پارسیان. درود بر آن که پیرو هدایت ‏شود و به خدا و پیغمبر وى ایمان آورد و شهادت دهد که خدایى جز خداى یکتا نیست. من پیامبر خدا به سوى همه کسانم تا زندگان را بیم دهم . اسلام بیاور تا سالم بمانى و اگر دریغ کنى گناه مجوسان به گردن تو است.
محمد بن جریر طبرى، تاریخ الرسل و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (بیروت، دارالتراث، 1378 ه.) ذیل وقایع سال ششم هجرى
+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 18:12 توسط salah |

مدارج نبوت

ِذکر سال دوم از هجرت یکی ازان تحویل قبله است درآنوقت که آنحضرت صلی الله علیه وسلم بمدينة مطهره قدوم آورد درأوائل آن شانزده یا هفده ماه نماز بجانب بیت المقدس میگزارد ومأمور بود ازجانب حق تعالی بدان وباوجود آنکه إين متضمن تالیف قلوب یهود دراسلام واتباع دین آنحضرت بود آنحضرت دوست میداشت که قبله وی مسجد حرام که قبله ابراهیم خلیل علیه سلام  است باشد  ودائم انتظار میبرد ونگران می بود که وحی بدان نازل گردد پس نازل قول سبحانه (قد نری تقلب وجهک فی السماءفلنولیٌنک قبلةٌ ترضاها فول وجهک شطر المسجد الحرام  وقبله بیت المقدس منسوخ گشت واختلاف است درآنکه چون درمکه مکرمه بود قبله اوبیت المقدس بود یا کعبه اکثربرآنند که بیت المقدس بود ولیکن آنحضرت چنان إيستاد که کعبه درمیان وی وبیت المقدس میشد ومستمربود برآن تاآمد مدينه پس تحویل یافت بمسجد حرام

+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 18:4 توسط salah |

به عون صناع مکین ومکان وفضل خلاق زمین وزمان

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدُالِله الذي جَعَلَ الٌحَمد مفتاحا لذکره وخَلقَ الاشياء ناطِقة بِحمده وشکره و الصلواة والسلام علي نَبيه محمد المشتق اسمه المَحمود وعلي اله الطاهرين أولی المکارم والجود

به عون صناع مکین ومکان وفضل خلاق زمین وزمان

درین زمان سعادت نشان کتاب مستطاب متضمن حال عظمت اشتمال حضرت رسالت

اعنی مدارج النبوت

بسم الله الرحمن الرحیم

هوالأول والآخر والظاهر والباطن وهوبکل شيی عليم إين کلمات اعجاز سمات هم مشتمل برحمد وثنای الهی است تعالی وتقدس که درکتاب مجید خطبه خودبدان خوانده وهم متضمن نعت ووصف حضرت رسالت پناهی ست صلی الله علیه وآله وسلم که وی سبحانه اورا بدان تسمیه توصیف نموده چندين أسماء الحسنی الهی جل شآنه است که دروحي متلووغير متلو حبيب خودرابدان ناميده وحلیةجمال وحلي کمال وی ساخته اگر چه وی صلی الله علیه وسلم بتمامه اسماءوصفات الهی متخلقل ومتصف  ست با وجود آن به بعضيازآن بخصوص نامزد ونامور گشته است مثل نو رحق علیم حکيم مؤمن مهيمن ولی هادی رؤف رحيم وجزآن وإين چهار اسم أول وآخر وظاهر وباطن نيز ازآن قبيلست أما أول وی صلی الله علیه وسلم اولست در إيجاد که أول با خلق الله نوری وأولست در نبوت که کنت بنیاد وآن آدم المنجدل فی طيفته وأول مجيب درروز ميثاق  ألست یربکم فالو بلیوأول من آمن بالله وبذلک أمرت وأنا أول المؤمنين  وأول من تنشق عنه الأرض وأول من یؤذن له بالسجود وأول من یفتح له باب الشفاعة وأول من يدخل الجنة وسبقت وأوليت وآخراستت در بعث ورسالت ولکن رسول الله وخاتم النبیین وکتاب او آخر کتب  ودين او آخر آديان است چنانکه فرمود نحن الآخرون السابقون ودر حقيقت إين آخريت وخاتمیت در بعثت موجب اوليت  وسابقيت است در فضيلت که ماحی وناسخ جميع کتب وأديانشده وبرهمه غالب وعزيز آمد  الظاهر والباطن ظاهرست انوار اوکه تمامه آفاق را درگرفته وعالم را روشن ساخته است هيچ ظهوری مثل ظهور وی وهیچ نوری مکانندنور وی نيست وباطن است أسرار وی که هيچکس  بدرک حقيقت حال وی راه نبرد ودور ونزديک همه درنظاره کمال وجمال وی حيران وخيره مانده  وهو بکل شيئ عليم ووی صلی الله علیه وسلم داناست برهمه چيز ازشیونات ذات الهی و احکام صفات حق وأسماء وأفعال وآثار وبجمیع علوم وفنون ظاهر وباطن ألو آخر إحاطه نموده  ومصداق فوق ذی علم علیم شده علیه من الصلواة أفضلها   ومن التحیات اتمها وأکملها  .

+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 17:56 توسط salah |

ازمکافات عمل غافل مشو گندم ازگندم برويد جو زجو

يكى را خرى در گل افتاده بود بيابان و باران و سرما و سيل همه شب در اين غصه تا بامداد نه دشمن برست از زبانش نه دوست قضا را خداوند آن پهن دشت شنيد اين سخنهاى دور از صواب به چشم سياست در او بنگريست يكى گفت شاها به تيغش بزن نگه كرد سلطان عالى محل ببخشود بر حال مسكين مرد زرش داد و اسب و قبا پوستين يكى گفتش اى پير بى عقل و هوش اگر من بناليدم از درد خويش بدى را بدى سهل باشد جزا بدى را بدى سهل باشد جزا

ز سوداش خون در دل افتاده بود فرو هشته ظلمت بر آفاق ذيل سقط گفت و نفرين و دشنام داد نه سلطان كه اين بوم و برزان اوست در آن حال منكر بر او برگذشت نه صبر شنيدن، نه روى جواب كه سوداى اين بر من از بهر چيست؟ ز روى زمين بيخ عمرش بكن خودش در بلا ديدو خر در وحل فرو خورد خشم سخنهاى سرد چه نيكو بود مهر در وقت كين عجب رستى از قتل، گفتا خموش وى انعام فرمود در خورد خويش اگر مردى احسن الى من اسا اگر مردى احسن الى من اسا

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 21:21 توسط salah |

المستقبل

المستقبل

والمسلم يعلم علم اليقين بأنه لابد أن يأتيه اليوم الذي يحمله أحباؤه وأعزاؤه على أكتافهم ليضعوه في القبر مبتدئا بذلك حياة البرزخ . الدنيا مركبة أو طائرة أو باخرة المهم لابد لهذه الرحلة من نهاية ولابد لهذا الراكب أن يترك تلك الوسيلة سواء قصرت رحلته أو طالت .

وموضوعنا هنا عن مستقبل واقصد المستقبل تلك الأيام والسنين المتبقية من عمرنا في هذه الدنيا في دار الفناء فالكثير منا يحسب ألف حساب لهذا المستقل الفاني والقليل منا يحسب حسابه ويعد عدته لمستقبل الباقي لذلك المستقبل الخالد ألا وهو الآخرة والذي وعد الله عباده المتقين بجنة عرضها السماوات والأرض وفيها مالا عين رأت ولا أذن سمعت ولا خطر على بال بشر.

ترى الشاب الغني والفقير يكدح ويتعب ويرهق نفسه أيما إرهاق وقد يدخل في  المحظورات     أو حتى المحرمات بعلمه أو بدون علمه  من كثرة لهاثة وراء  المادة أو قد يتعدى على حقوق الآخرين  وقد يهمل واجباته تجاه أسرته أو يقطع صلة الأرحام أو قد يستدين من بنوك ربوية لإقامة مشاريعه بهدف تأمين مستقبله أو ينسى أو يهمل نفسه وإذا سألته لماذا أكل هذا أجابك أريد أن أؤمن مستقبلي.

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 20:39 توسط salah |

باب أصول الفقه

قال الناظم رحمه الله .

 

1 – قال الفقير الشرف العمريطي             ذوالعجز والتقصير والتفريط

2 – الحمد لله الذي قد اظهر                  علم الاصول للورى وأشهر

3 –  علي لسان الشافعي وهونا               فهوالذي له ابتداء دونا

4 – وتابعته الناس حتي صار                  كتباً صغار الحجم أو كبارا

5 – وخيركتبه الصغار ما سمي                         بالورقات للإمام الحرمي

6 – وقد سئلت مدة في نظمه                         مسهلاً لحفظه وفهمه

7 – فلم أجد مما سئلت بدا                   وقدشرعت فيه مستمدا

8 – من ربنا التوفيق للصواب                         والنفع في الدارين بالكتاب

 

 

باب أصول الفقه

 

9 -  هاك أصول الفقه لفظاً لقباً                      للفن من جزأين قد تركبا

10 – الأول الأصول ثم الثاني                         الفقه والجزءان مفردان

11 – فالأصل ما عليه غيره بني              والفرع ماعلى سواه ينبني

12 – والفقه علم كل حكم شرعي           جاء اجتهاداً دون حكم قطعي

13 – والحكم واجب ومندوب وما           أبيح والمكروه مع ما حرما

14 – مع الصحيح مطلقاً والفاسد            من قاعد هذان أو من عابد

15 – فالواجب المحكوم بالثواب              في فعله والترك بالعقاب

16 – والندب ما في فعله الثواب             ولم يكن في تركه عقاب

17 – وليس في المباح من ثواب              فعلاً وتركاً بل ولا عقاب

18 – وضابط المكروه عكس ما ندب                كذلك الحرام عكس ما يجب

 

19 – وضابط التصحيح ما تعلقا             به نفوذ واعتداد مطلقا

20 – والفاسد الذي به لم تعتدد               ولم يكن ينافذ إذا عقد

21 – والعلم لفظ للعموم لم يخص             للفقه مفهوما بل الفقه أخص

22 – وعلمنا معرفة المعلوم                   إن طابقت لوصفه المحتوم

23 – والجهل قل تصور الشئ علي           خلاف وصفه الذي به علا 

24 – وقيل حد الجهل فقد العلم             بسيطاً أو مركباً قد سمي

25 – بسيطه في كل ما تحت الثري           تركيبه في كل ما تصورا

26 – والعلم إما باضطرار يحصل             أو باكتساب حاصل فالأول

27 – كالمستفاد بالحواس الخمس             بالشم أو بالذوق أوباللمس

28 – والسمع والأب۰صار ثم التالي             ما كان موقوفاً علي استدلال

29 – وحد الأستدلال قل ما يجتلب          لنا دليلا مرشداً لما طلب

30 – والظن تجويز امرئ أمرين                       مرجحاً لأحد الأمرين

31 – فالراجح المذكور ظناً يسمى            والطرف المرجوح يسمى وهما

32 – والشك تحرير بلا رجحان              لواحد حيث استوى الأمران

33 – أما أصول الفقه معنى بالنظر            للفن في تعريفه فالمعتبر

34 – في ذاك طرف الفقه أعني المجملة                كالأمر أو كالنهي لا المفصلة

35 – وكيف يستدل بالأصول                والعالم الذي هو الأصولي

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 19:38 توسط salah |